پذيرش > Articles en Persan > تحقیق دربارهی شبکهی شایان به باستیهیلز میرسد
| |
|
تحقیق دربارهی شبکهی شایان به باستیهیلز میرسد 30.08.2026 داغترین موضوع این روزها در تمام رسانههای رژیم و مخالفان، رسوایی اختلاس از فروشهای پنهانی نفت رژیم است، بهویژه توسط فردی مورد اعتماد به نام مؤمنین که بهعنوان یک تاجر ناشناس معرفی شده است. اما این نادرست است، و اطلاعات ناقص تمام رسانههای ایرانی، حتی رسانههای اپوزیسیون در تبعید («با رنگ قرمز») تنها نوک کوه یخی است که شاید رژیم را غرق کند! پروندهای که در آن عناصر تاریخی تعیینکنندهای را از آرشیو این سایت برایتان فاش میکنم، عناصری که با کمک هوش مصنوعی راستیآزمایی شدهاند. در چارچوب تحریمهای بینالمللی، رژیم نمیتواند نفت خود را با نام رسمی خود بفروشد. در دوران ریاستجمهوری رئیسی، مهرهی سیاسی علی لاریجانی، رژیم شبکهای برای فروش از طریق واسطههای برخاسته از باندهای قدرت راهاندازی کرد: شبکهی شایان. به گفتهی رسانههای ایرانی، مدیریت این شبکه به دو مأمور از سرویسهای اطلاعاتی رژیم سپرده شد: «حسین (شایان) آقایاری، که بهعنوان یک تاجر معرفی میشد (با یک پاسپورت اضافی افغانستانی و پاسپورت دیگری دومینیکنی). گفته میشود که او در لندن زندگی میکرد و از سال ۲۰۱۰ مأمور بود ناوگان شبح رژیم را با خرید ۴۰ نفتکش تشکیل دهد و جریان دریایی آنها را از طریق دو شرکت خود، OPS و VAIO، مدیریت کند».
«میثم درزینژاد-رامی، با پروفایل جعلی مشابه، در واقع مسئول سلول مالی مخفی اطلاعات برای پولشویی سرمایهها بود، و همچنین مدیر سابق «ستاد اجرایی فرمان امام»، نهادی که اموال خصوصی مقامات پیش از انقلاب اسلامی را به دستور مستقیم خمینی، برای غنیسازی باند خودش، مصادره کرد.
این دو نفر میبایست یک واحد کماندویی برای فروش نفت تشکیل میدادند با زیرساختهایی برای جمعآوری پنهانی نفت و توزیعش میان نیروهای مأمور فروششان .
بشکههای پنهان نفت. یک هفته پیش، گزارشی داخلی از بانک مرکزی ایران فاش کرد که این شبکه ۲۰ میلیارد دلار از ۱۱۰ میلیارد دلار فروشهای !انجامشده (از سال ۲۰۲۱) را نگه داشته و اختلاس کرده است، یا حتی کل فروشها را (۱۱۰ میلیارد دلار) . رسانههای رژیم دخالت شرمآور «آقازادهها» را گزارش کردند، اما بدون آنکه به جزئیات این پرونده بپردازند یا به مسئولیت و همدستی والدینشان اشاره کنند! سپس شبکهی خبری تلویزیونی لندنی ایراناینترنشنال (که ادعا میکند «مخالف رژیم» است)، اما بهشدت مورد انتقاد است چراکه خبرنگارانش برخاسته از رژیم و سپاهند، مقالهای (نوشتهی خبرنگارش مجتبی پورمحسنی - طرفدار قالیباف -) منتشر کرد با زندگینامههایی از متهمان که گاه کمی مفصلتر بودند، اما در عین حال از ذکر چندین جزئیات که میتوانست دستداشتن والدینشان و نقش محوری علی لاریجانی معدوم را نشان دهد، خودداری کرده بود. سپس برخی بهاصطلاح فعالان-پژوهشگران در ایکس ادعا کردند که شبکهی شایان از شرکتی به نام «OilTrust#» استفاده میکند. این در حالی است که از یک سو این عبارتی عمومی برای توصیف اینگونه شبکههای واسطهی مورد اعتماد است، و از سوی دیگر این نام به یک شرکت مشترک نفتی-مالی آمریکایی نیز اشاره دارد. این تصادفی نیست: رژیم از همنامی برای پنهانکردن شرکتهای پولشویی خود یا موارد دیگر استفاده میکند، اما در این مورد به این نتیجه رسیدم که این ردی جعلی برای دورکردن افراد مزاحم بوده است. من بر زندگینامهی متهمان متمرکز شدم.
«علی رضایی (فرزند محسن رضایی، فرماندهی پیشین کل سپاه پاسداران»، اما همچنین دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، وابسته به باند رفسنجانی) «میبایست از روابط خود برای تسهیل کسب قراردادها از وزارت نفت استفاده کند و مدارهای بانکی موازی را برای اجتناب از کنترلهای داخلی تأیید کند.»
ظاهراً این پروژه حتی در درون خود رژیم محرمانه طبقهبندی شده بود. معمولاً این نوع احتیاطها به معنای قصد غنیسازی شخصی مقامات ارشد بدون اطلاع همکاران کمنفوذتر است.
«محسن فلاحیان، فرزند آخوند علی فلاحیان، وزیر کشور دولت رفسنجانی، مسئول مرکز ذخیرهسازی نفت در بندرعباس بود.»
«احسان دستغیب» (از خانوادهای از آخوندهای فاسد شیراز)، «لجستیک را از دبی مدیریت میکرد، انتقال نفت از کشتی به کشتی (STS) را هماهنگ میکرد و به واسطههای دریایی برای جعل مبدأ نفت خام پاداش میداد.»
به دلیل همین جایگاه درجهدوم، خانهی او مکانی فراتر از هرگونه سوءظن برای برگزاری جلسات شبکه بود.
«محمدهادی مؤمنین، یک تاجر ناشناس!». او در واقع به همراه برادرانش یک هلدینگ متشکل از دو کارخانهی کارتن و کاغذ بستهبندی در یزد (باند رفسنجانی) اداره میکرد، بهعلاوهی انحصار واردات یک برند تایوانی و یک برند چینی خودرو. او به دلیل ارتباطات آسیاییاش و دفاترش در دبی، وین (محل استقرار دبیرخانهی اوپک)، تایوان و هنگکنگ به شبکه افزوده شد. او با کمک مدیریت شبکه، امپراتوریای متشکل از ۴۰ شرکت پوششی برای فروش بشکههای خصوصیِ قاچاقشده از کشور، به نفع عدهای معدود، سازمان داد.
«علی بایندریان، نه یک «آقازاده»، بلکه یک تکنسین مالیهی پنهانی، با تخصص در ایجاد سازههای حقوقی زودگذر و اسمهای مستعار برای خردکردن پرداختها (جمعآوریشده توسط مؤمنین). نقش او این بود که اطمینان حاصل کند جریانهای مالی عظیم نفتی، پیش از رسیدن به حسابهای شخصی اعضای شبکه، هرگونه قابلیت ردیابی را از دست بدهند.»
«احسان سخایی، داماد محمود علوی، وزیر اطلاعات دولت روحانی» (رئیسجمهور سابق و امضاکنندهی برجام در سال ۲۰۱۵، نزدیک به رفسنجانی)، «به این دلیل انتخاب شد که تابعیت سوئیس را کسب کرده بود و در نتیجه میتوانست سفر کند و حسابهایی در سوئیس و اروپا برای انتقال درآمدها بازکند. او در دبی، دریافت وجوه غربی و آسیایی به حسابهایی را که ایجاد کرده بود، نظارت میکرد.»
آنها با هم گروه مسلح توحیدیصف را تشکیل دادند (که اعضایش از جمله آرمین توسط چریکهای عرفات آموزش دیدند).علی تحیری، تحت نام رمز «آقا مصطفی»، مأمور آموزشهای نظامی و بمب گذاری در ایران شد.
در سال ۱۹۷۹، بروجردی، که مأمور حفاظت از خمینی هنگام بازگشتش به ایران شده بود، علی تحیری و محسن رضایی را بهعنوان همتیمی خود انتخاب کرد. از آن پس، علی تحیری در درون سپاه پاسداران ترفیعی سریع و خیرهکننده یافت (همچون رضایی یا .رفیقدوست که رانندگی ماشین را برعهده داشت)
علی تحیری در مدار بروجردی که در آن زمان بهعنوان فرماندهی کل بالفعل سپاه پاسداران شناخته میشد باقی ماند. بروجردی که تواناییهای نظامی تحیری را تشخیص داده بود، بیدرنگ او را به یگانی که تحت فرماندهی خودش مأمور سرکوب خشونتآمیز و پنهانی کردستان بود، منتقل کرد؛ مأموریتی که دو سال به طول انجامید.
پس از موفقیت این عملیات خونین، همچون دیگر اعضای توحیدیصف، علی تحیری به سطوح بالای اطلاعات رژیم پیوست و در عملیات اطلاعات مالی در بخشهای گوناگون، بهویژه پتروشیمی و صرافیها، تخصص یافت. او از این موقعیت بهره برد تا دهها شرکت را تصاحب کند و ثروتی عظیم گرد آورد.
در این تقسیمبندی، فروش نفت در منطقهی خلیج فارس، که در آن زمان بازاری بسیار کوچک بود، به علی لاریجانی، داماد آیتالله مرتضی مطهری (نظریهپرداز رژیم و مورد حمایت دموکراتهای آمریکایی)، که خمینی بهسرعت او را از میان برداشت، واگذار شد. هدف در آن زمان تحقیر علی لاریجانی بود، که در آن زمان افسری جوان در سپاه پاسداران بود.
اما به دلیل تحریمها و دشواری روابط نفتی با بازیگران غربی بازار نفت، حوزهی خلیج فارس اهمیتی اساسی یافت. این حوزه به لاریجانی تعلق داشت. رفسنجانی، ارباب رژیم، ناچار شد با لاریجانی کنار بیاید. علی لاریجانی توانست به پستهای مهمی دست یابد. او دبیر شورای عالی امنیت رژیم شد، پستی که به او امکان میداد برای مذاکرات هستهای به وین برود و همچنین با شرکتهای نفتی که در آن شهر دفتر دارند، مذاکره کند. او ایجاد سازههای مالی و نفتی را به فرد مورد اعتمادش، علی کردان، فردی بسیار زیرک، سپرد؛ کسی که همسن او و اهل همان منطقه بود و به مدت ۱۰ سال دستیار وفادار او در ریاست صداوسیمای جمهوری اسلامی (IRIB) بود. © IRAN-
RESIST.ORG
نخست دادستان دادگاههای انقلاب، بهویژه در کردستان (که علی تحیری نیز همزمان آنجا حضور داشت)، برای ایجاد یک شبکه شخصی و روابطی در محافل قضایی و اطلاعاتی رژیم؛
سپس استاندار چند استان، رای ایجاد یک شبکه شخصی با شرکتهای کوچک و متوسط و با نمایندگان مجلس؛ سپس مسئول اجرایی وزارتخانههای کار و کشور، برای ایجاد یک شبکه شخصی با کارآفرینان بزرگ، بسیجیان و همچنین با قاچاقچیان؛ و سرانجام دبیر دیوان محاسبات کل کشور، جایی که توانست پروندههای آبروریز از تمام اربابهای رژیم گردآوری کند. لازم به یادآوری است که در میان آخوندها، وزرا خطوط کلی برنامهها را تعیین میکنند و این معاونان وزیر هستند که در تماس با طرفهای مقابل قرار دارند و اجرای مأموریتها را برعهده دارند. برای فرار از فشار ۱+۵ و رسیدن به توافق (و همچنین به نفع خودش)، او به زیرساختی برای فروش نفت از طریق خلیج فارس نیاز داشت، همکار وفادارش کردان را به معاونت وزارت نفت در امور مالی و منابع انسانی (کارگزینی) وزارت نفت منصوب کرد؛ دو پستی .که هم برای مأموریتش و بهمچنین برای ادامهی ایجاد شبکهای برای خودش و لاریجانی مفید بود کردان بدینترتیب توانست شبکهای برای مأموریت تشکیل دهد، اما همچنین به لاریجانی کمک کند تا درآمدهای نفتی شخصی خودش را افزایش دهد، و بهویژه در قرارداد جعلی گازی رفسنجانی با شرکت کرسنت پترولیوم دخالت کند برای برای حذف رفسنجانی از تجارت نفت در بازار سیاه، منزوی کردنش از طریق این شکست، و تسریع سقوطش به نفع لاریجانی |