پذيرش > Articles en Persan > تحقیق درباره‌ی شبکه‌ی شایان به باستی‌هیلز می‌رسد
 



تحقیق درباره‌ی شبکه‌ی شایان به باستی‌هیلز می‌رسد
30.08.2026

داغ‌ترین موضوع این روزها در تمام رسانه‌های رژیم و مخالفان، رسوایی اختلاس از فروش‌های پنهانی نفت رژیم است، به‌ویژه توسط فردی مورد اعتماد به نام مؤمنین که به‌عنوان یک تاجر ناشناس معرفی شده است. اما این نادرست است، و اطلاعات ناقص تمام رسانه‌های ایرانی، حتی رسانه‌های اپوزیسیون در تبعید («با رنگ قرمز») تنها نوک کوه یخی است که شاید رژیم را غرق کند!

پرونده‌ای که در آن عناصر تاریخی تعیین‌کننده‌ای را از آرشیو این سایت برایتان فاش می‌کنم، عناصری که با کمک هوش مصنوعی راستی‌آزمایی شده‌اند.



در چارچوب تحریم‌های بین‌المللی، رژیم نمی‌تواند نفت خود را با نام رسمی خود بفروشد. در دوران ریاست‌جمهوری رئیسی، مهره‌ی سیاسی علی لاریجانی، رژیم شبکه‌ای برای فروش از طریق واسطه‌های برخاسته از باندهای قدرت راه‌اندازی کرد: شبکه‌ی شایان.

به گفته‌ی رسانه‌های ایرانی، مدیریت این شبکه به دو مأمور از سرویس‌های اطلاعاتی رژیم سپرده شد:

«حسین (شایان) آقایاری، که به‌عنوان یک تاجر معرفی می‌شد (با یک پاسپورت اضافی افغانستانی و پاسپورت دیگری دومینیکنی). گفته می‌شود که او در لندن زندگی می‌کرد و از سال ۲۰۱۰ مأمور بود ناوگان شبح رژیم را با خرید ۴۰ نفتکش تشکیل دهد و جریان دریایی آن‌ها را از طریق دو شرکت خود، OPS و VAIO، مدیریت کند».

«میثم درزی‌نژاد-رامی، با پروفایل جعلی مشابه، در واقع مسئول سلول مالی مخفی اطلاعات برای پول‌شویی سرمایه‌ها بود، و همچنین مدیر سابق «ستاد اجرایی فرمان امام»، نهادی که اموال خصوصی مقامات پیش از انقلاب اسلامی را به دستور مستقیم خمینی، برای غنی‌سازی باند خودش، مصادره کرد.

این دو نفر می‌بایست یک واحد کماندویی برای فروش نفت تشکیل میدادند با زیرساختهایی برای جمع‌آوری پنهانی نفت و توزیعش میان نیروهای مأمور فروششان .

بشکه‌های پنهان نفت.
رژیم همواره هر سال بخشی از تولید نفت ملی را به نهادهای رسمی اختصاص می‌دهد که در واقع صندوق‌های مخفی شخصی رهبران اجرایی رژیمستند. این مقامات ارشد رژیم قرار بود بشکه‌های خود (یعنی شخصی، که تا آن زمان توسط باندهایشان در دبی فروخته می‌شد) را به واسطه‌های مورد اعتمادی بسپارند که توسط دو مأمور اطلاعات مالی، شایان آقایاری و میثم درزی‌نژاد-رامی، انتخاب شده بودند.

یک هفته پیش، گزارشی داخلی از بانک مرکزی ایران فاش کرد که این شبکه ۲۰ میلیارد دلار از ۱۱۰ میلیارد دلار فروش‌های !انجام‌شده (از سال ۲۰۲۱) را نگه داشته و اختلاس کرده است، یا حتی کل فروش‌ها را (۱۱۰ میلیارد دلار) .

رسانه‌های رژیم دخالت شرم‌آور «آقازاده‌ها» را گزارش کردند، اما بدون آنکه به جزئیات این پرونده بپردازند یا به مسئولیت و همدستی والدینشان اشاره کنند!

سپس شبکه‌ی خبری تلویزیونی لندنی ایران‌اینترنشنال (که ادعا می‌کند «مخالف رژیم» است)، اما به‌شدت مورد انتقاد است چراکه خبرنگارانش برخاسته از رژیم و سپاهند، مقاله‌ای (نوشته‌ی خبرنگارش مجتبی پورمحسنی - طرفدار قالیباف -) منتشر کرد با زندگی‌نامه‌هایی از متهمان که گاه کمی مفصل‌تر بودند، اما در عین حال از ذکر چندین جزئیات که می‌توانست دست‌داشتن والدینشان و نقش محوری علی لاریجانی معدوم را نشان دهد، خودداری کرده بود.

سپس برخی به‌اصطلاح فعالان-پژوهشگران در ایکس ادعا کردند که شبکه‌ی شایان از شرکتی به نام «OilTrust#» استفاده می‌کند. این در حالی است که از یک سو این عبارتی عمومی برای توصیف این‌گونه شبکه‌های واسطه‌ی مورد اعتماد است، و از سوی دیگر این نام به یک شرکت مشترک نفتی-مالی آمریکایی نیز اشاره دارد.

این تصادفی نیست: رژیم از هم‌نامی برای پنهان‌کردن شرکت‌های پول‌شویی خود یا موارد دیگر استفاده می‌کند، اما در این مورد به این نتیجه رسیدم که این ردی جعلی برای دورکردن افراد مزاحم بوده است. من بر زندگی‌نامه‌ی متهمان متمرکز شدم.


زندگی‌نامه‌های ناقصِ اعضا و مأموریت آن‌ها («با رنگ قرمز»)

زندگی‌نامه‌های ناقص، در جاهایی که لازم بوده، با اطلاعاتی از از آرشیو این سایت و مقالات مستند دیگر تکمیل شده‌اند که همه‌ی جنبه‌های این پرونده‌ی تیره‌وتار را به‌روشنی توضیح خواهند داد.

«علی رضایی (فرزند محسن رضایی، فرمانده‌ی پیشین کل سپاه پاسداران»، اما همچنین دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، وابسته به باند رفسنجانی) «می‌بایست از روابط خود برای تسهیل کسب قراردادها از وزارت نفت استفاده کند و مدارهای بانکی موازی را برای اجتناب از کنترل‌های داخلی تأیید کند.»

ظاهراً این پروژه حتی در درون خود رژیم محرمانه طبقه‌بندی شده بود. معمولاً این نوع احتیاط‌ها به معنای قصد غنی‌سازی شخصی مقامات ارشد بدون اطلاع همکاران کم‌نفوذتر است.
© IRAN- RESIST.ORG

«محسن فلاحیان، فرزند آخوند علی فلاحیان، وزیر کشور دولت رفسنجانی، مسئول مرکز ذخیره‌سازی نفت در بندرعباس بود.»


© IRAN- RESIST.ORG

«احسان دستغیب» (از خانواده‌ای از آخوندهای فاسد شیراز)، «لجستیک را از دبی مدیریت می‌کرد، انتقال نفت از کشتی به کشتی (STS) را هماهنگ می‌کرد و به واسطه‌های دریایی برای جعل مبدأ نفت خام پاداش می‌داد.»


© IRAN- RESIST.ORG


«روح‌الله رضوی، داماد سخنگوی حزب جبهه‌ی پایداری، می‌بایست نقش خبرچین برای حفاظت از شبکه را ایفا می‌کرد.»

(توضیح ویراستار: جبهه‌ی ضد لاریجانی)


© IRAN- RESIST.ORG

«خانه‌ی او در محله‌ی کامرانیه‌ی تهران به‌عنوان ستاد شبکه عمل می‌کرد، جایی که مأموریت‌ها و اسناد فروش به مؤمنین سپرده می‌شد.

مشارکتی بسیار تاکتیکی چراکه او فردی کاملاً درجه‌دوم در یک حزب سیاسی که توسط رفسنجانی برای مخالفت با علی لاریجانی تأسیس شده بود. با توجه به جایگاهش، روح‌الله رضوی تنها می‌توانست به‌طور پنهانی مراقب چهره‌های درجه‌دوم و معترض باند رفسنجانی باشد تا مانع از این شود که آن‌ها با تلاش برای ضربه‌زدن به علی لاریجانی، پروژه را مختل کنند.

به دلیل همین جایگاه درجه‌دوم، خانه‌ی او مکانی فراتر از هرگونه سوءظن برای برگزاری جلسات شبکه بود.
© IRAN- RESIST.ORG

«محمدهادی مؤمنین، یک تاجر ناشناس!». او در واقع به همراه برادرانش یک هلدینگ متشکل از دو کارخانه‌ی کارتن و کاغذ بسته‌بندی در یزد (باند رفسنجانی) اداره می‌کرد، به‌علاوه‌ی انحصار واردات یک برند تایوانی و یک برند چینی خودرو. او به دلیل ارتباطات آسیایی‌اش و دفاترش در دبی، وین (محل استقرار دبیرخانه‌ی اوپک)، تایوان و هنگ‌کنگ به شبکه افزوده شد. او با کمک مدیریت شبکه، امپراتوری‌ای متشکل از ۴۰ شرکت پوششی برای فروش بشکه‌های خصوصیِ قاچاق‌شده از کشور، به نفع عده‌ای معدود، سازمان داد.


© IRAN- RESIST.ORG

«علی بایندریان، نه یک «آقازاده‌»، بلکه یک تکنسین مالیه‌ی پنهانی، با تخصص در ایجاد سازه‌های حقوقی زودگذر و اسم‌های مستعار برای خردکردن پرداخت‌ها (جمع‌آوری‌شده توسط مؤمنین). نقش او این بود که اطمینان حاصل کند جریان‌های مالی عظیم نفتی، پیش از رسیدن به حساب‌های شخصی اعضای شبکه، هرگونه قابلیت ردیابی را از دست بدهند.»


© IRAN- RESIST.ORG

«احسان سخایی، داماد محمود علوی، وزیر اطلاعات دولت روحانی» (رئیس‌جمهور سابق و امضاکننده‌ی برجام در سال ۲۰۱۵، نزدیک به رفسنجانی)، «به این دلیل انتخاب شد که تابعیت سوئیس را کسب کرده بود و در نتیجه می‌توانست سفر کند و حساب‌هایی در سوئیس و اروپا برای انتقال درآمدها بازکند. او در دبی، دریافت وجوه غربی و آسیایی به حساب‌هایی را که ایجاد کرده بود، نظارت می‌کرد.»


© IRAN- RESIST.ORG


«احسان تحیری، صراف درجه‌یک (رئیس صرافی "ارز ایران"). متهم به اختلاس تنها ۷۰۰ میلیون دلار.»


© IRAN- RESIST.ORG

آرشیو و تحقیقات من به‌سرعت ثابت کرد که او کلید اصلی این پرونده است.


افشاگری‌های انفجاری.

صرافی "ارز ایران" هرگز یک صرافی معمولی نبوده است. آن را پدرش، علی تحیری، یکی از مهم‌ترین مأموران اطلاعاتی رژیم، بنیان‌گذاری کرده بود. علی تحیری که ابتدا به مدت ۸ سال در دوران شاه کماندوی چترباز بود و برای خنثی‌سازی بمب آموزش دیده بود، در سال ۱۳۴۸ از ارتش فرار کرد تا به محمد بروجردی، یکی از تروریست‌های اصلی خمینی، بپیوندد.


© IRAN- RESIST.ORG

آن‌ها با هم گروه مسلح توحیدی‌صف را تشکیل دادند (که اعضایش از جمله آرمین توسط چریک‌های عرفات آموزش دیدند).علی تحیری، تحت نام رمز «آقا مصطفی»، مأمور آموزش‌های نظامی و بمب گذاری در ایران شد.
 [1]



© IRAN- RESIST.ORG

در سال ۱۹۷۹، بروجردی، که مأمور حفاظت از خمینی هنگام بازگشتش به ایران شده بود، علی تحیری و محسن رضایی را به‌عنوان هم‌تیمی خود انتخاب کرد. از آن پس، علی تحیری در درون سپاه پاسداران ترفیعی سریع و خیره‌کننده یافت (همچون رضایی یا .رفیق‌دوست که رانندگی ماشین را برعهده داشت)


© IRAN- RESIST.ORG

علی تحیری در مدار بروجردی که در آن زمان به‌عنوان فرمانده‌ی کل بالفعل سپاه پاسداران شناخته می‌شد باقی ماند. بروجردی که توانایی‌های نظامی تحیری را تشخیص داده بود، بی‌درنگ او را به یگانی که تحت فرماندهی خودش مأمور سرکوب خشونت‌آمیز و پنهانی کردستان بود، منتقل کرد؛ مأموریتی که دو سال به طول انجامید.


© IRAN- RESIST.ORG

پس از موفقیت این عملیات خونین، همچون دیگر اعضای توحیدی‌صف، علی تحیری به سطوح بالای اطلاعات رژیم پیوست و در عملیات اطلاعات مالی در بخش‌های گوناگون، به‌ویژه پتروشیمی و صرافی‌ها، تخصص یافت. او از این موقعیت بهره برد تا ده‌ها شرکت را تصاحب کند و ثروتی عظیم گرد آورد.




© IRAN- RESIST.ORG


زمینه‌ی تاریخی نفت در این دوران

پس از انقلاب اسلامی، شرکت ملی نفت ایران (NIOC) به ۱۷ نهاد مجزا تقسیم شد تا به هر یک از متحدان خمینی پاداش داده شود (و هم‌زمان به قراردادهای در جریان با آمریکایی‌ها پایان دهد).

در این تقسیم‌بندی، فروش نفت در منطقه‌ی خلیج فارس، که در آن زمان بازاری بسیار کوچک بود، به علی لاریجانی، داماد آیت‌الله مرتضی مطهری (نظریه‌پرداز رژیم و مورد حمایت دموکرات‌های آمریکایی)، که خمینی به‌سرعت او را از میان برداشت، واگذار شد. هدف در آن زمان تحقیر علی لاریجانی بود، که در آن زمان افسری جوان در سپاه پاسداران بود.


مرتضی مطهری (با عینک) همیشه پشت سر خمینی.


علی لاریجانی، ردیف دوم راست، پشت سر محسن رضایی، فرمانده‌ی سپاه پاسداران


© IRAN- RESIST.ORG

اما به دلیل تحریم‌ها و دشواری روابط نفتی با بازیگران غربی بازار نفت، حوزه‌ی خلیج فارس اهمیتی اساسی یافت. این حوزه به لاریجانی تعلق داشت. رفسنجانی، ارباب رژیم، ناچار شد با لاریجانی کنار بیاید.

علی لاریجانی توانست به پست‌های مهمی دست یابد. او دبیر شورای عالی امنیت رژیم شد، پستی که به او امکان می‌داد برای مذاکرات هسته‌ای به وین برود و همچنین با شرکت‌های نفتی که در آن شهر دفتر دارند، مذاکره کند.

او ایجاد سازه‌های مالی و نفتی را به فرد مورد اعتمادش، علی کردان، فردی بسیار زیرک، سپرد؛ کسی که هم‌سن او و اهل همان منطقه بود و به مدت ۱۰ سال دستیار وفادار او در ریاست صداوسیمای جمهوری اسلامی (IRIB) بود.

© IRAN- RESIST.ORG
© IRAN- RESIST.ORG

زندگی‌نامه‌ی کردان، الهام‌بخش شبکه‌ی شایان


همکاری علی کردان در واقع برای علی لاریجانی حیاتی بود، چراکه کردان استعداد عجیبی داشت برای شبکه‌سازی بدون توسل به ازدواج‌های رایج میان پسران و دختران خانواده‌های آخوندها و پاسدارانِ جاه‌طلب. این عضو بنیان‌گذار و افسر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ساختن شبکه‌ای گسترده مدام شغل عوض کرده بود:

نخست دادستان دادگاه‌های انقلاب، به‌ویژه در کردستان (که علی تحیری نیز هم‌زمان آنجا حضور داشت)، برای ایجاد یک شبکه شخصی و روابطی در محافل قضایی و اطلاعاتی رژیم؛


© IRAN- RESIST.ORG

سپس استاندار چند استان، رای ایجاد یک شبکه شخصی با شرکت‌های کوچک و متوسط و با نمایندگان مجلس؛

سپس مسئول اجرایی وزارتخانه‌های کار و کشور، برای ایجاد یک شبکه شخصی با کارآفرینان بزرگ، بسیجیان و همچنین با قاچاقچیان؛

و سرانجام دبیر دیوان محاسبات کل کشور، جایی که توانست پرونده‌های آبرو‌ریز از تمام ارباب‌های رژیم گردآوری کند.

این او بود که لاریجانی را که در آن زمان یک بیرونیِ سیستم فاسد موجود، انتخاب کرد. در نتیجه به مدت ۱۰ سال معاون و فرد مورد اعتماد پشت‌پرده‌ او در صدا و سیما شد.

لازم به یادآوری است که در میان آخوندها، وزرا خطوط کلی برنامه‌ها را تعیین می‌کنند و این معاونان وزیر هستند که در تماس با طرف‌های مقابل قرار دارند و اجرای مأموریت‌ها را برعهده دارند.

بدین‌ترتیب کردان توانسته بود با کمال احتیاط شبکه‌سازی کند، از رادار باند مسلط رفسنجانی بگریزد، و با علی لاریجانی همدست شود.

پیشتر این را گفتم که به دلیل تحریم‌ها نفتی با غرب حوزه‌ی خلیج فارس اهمیتی اساسی یافته بود. رفسنجانی ناچار شد با لاریجانی کنار بیاید. لاریجانی توانست رهبری شورای امنیت رژیم و هدایت مذاکرات هسته‌ای به دست آورد. می‌خواست مستقیماً با غرب مذاکره کند تا به توافقی برسد برای تضمین بقای رژیم و به دست گرفتن کنترل رژیم. او همچنین می‌توانست به وین، جایی که تمام شرکت‌های بزرگ نفتی جهان در آن مستقر هستند، سفر کند تا با آنها مذاکره و معامله کند (به نفع خودش و رژیم).

برای فرار از فشار ۱+۵ و رسیدن به توافق (و همچنین به نفع خودش)، او به زیرساختی برای فروش نفت از طریق خلیج فارس نیاز داشت، همکار وفادارش کردان را به معاونت وزارت نفت در امور مالی و منابع انسانی (کارگزینی) وزارت نفت منصوب کرد؛ دو پستی .که هم برای مأموریتش و بهمچنین برای ادامه‌ی ایجاد شبکه‌ای برای خودش و لاریجانی مفید بود

کردان بدین‌ترتیب توانست شبکه‌ای برای مأموریت تشکیل دهد، اما همچنین به لاریجانی کمک کند تا درآمدهای نفتی شخصی خودش را افزایش دهد، و به‌ویژه در قرارداد جعلی گازی رفسنجانی با شرکت کرسنت پترولیوم دخالت کند برای برای حذف رفسنجانی از تجارت نفت در بازار سیاه، منزوی کردنش از طریق این شکست، و تسریع سقوطش به نفع لاریجانی



© IRAN- RESIST.ORG

کردان آنگاه به سراغ علی تحیری رفت، مأمور اطلاعات مالی که در جریان سرکوب کردستان با او آشنا شده بود و افزون بر آن، در پتروشیمی و مدیریت ارز تخصص داشت.

کردان از پست خود نیز برای غنی‌سازی باند لاریجانی بهره برد، با خصوصی‌سازی شرکت پرقدرت پتروشیمی امیرکبیر (AKPC)، که به ۱۵ درصد ارزش واقعی‌اش فروخته شد، و هلدینگ باختر، که به ۲ درصد ارزش واقعی‌اش، به فردی به نام غلامحسین مطهری‌اصل، کارآفرینی که نامش در هیچ ثبت شرکتی یا بازرگانی در ایران دیده نمی‌شد، صاحب یک واحد کوچک پتروشیمی، واگذار شد؛ کسی که همواره پس از آن از حمایت سیاسی و قضایی برادران لاریجانی، کردان و طبری، برخوردار بود.

در سال ۲۰۱۸، سایت عمومی Saten.ir مقاله‌ای منتشر کرد که از آن تاریخ تا امروز منبع تمام سایت‌های تحقیقاتی بوده است اما این رسانه‌ها که غالباً به رژیم و سرویس‌های اطلاعاتی‌اش وابسته‌اند، مهم‌ترین نکات مقاله‌ی اصلی را حذف می‌کنند و در انبوهی از اعداد که توجه را منحرف می‌کند، گم می‌شوند.

این مقاله‌ی (بدون امضا) از ساتن، برای نخستین‌بار چهره‌ی غلام‌رضا مطهری‌اصل و پسرش، نوید، را (در پتروشیمی‌ امیرکبیر در ماهشهر) نشان می‌داد.


مقاله‌ی ساتن همچنین اشاره می‌کرد که رئیس خانواده اکنون در اتاق بازرگانی تهران عضویت دارد (توضیح ویراستار: TCCIMA، که آن را «پارلمان واقعی» رژیم آخوندها می‌نامند). در واقع او به لطف مهره پشت‌پرده‌ی دیگر لاریجانی، یعنی نهاوندیان، رئیس اتاق بازرگانی ایران که سرانجام در دولت روحانی وارد کابینه شده بود، به این سمت منصوب شده بود.

سرانجام، و مهم‌تر از همه، مقاله‌ی ساتن به‌ویژه اشاره می‌کرد که شرکت‌های پتروشیمی خانواده‌ی مطهری‌اصل (که به معنای «مطهری اصلی» است) توسط اعضای خانواده‌ی مطهری اداره می‌شدند!
 [2]

این بدان معنا بود که علی لاریجانی با کمک کردان، انتقام خانواده‌ی مطهری را گرفته بود.

مقاله‌ دیگری از سایت پتروشیمی ایران (IPNA) در سال ۲۰۲۰ فاش کرد که این خانواده‌ی دو هویتی، که در دبی مستقر است، با خانواده‌ای به نام نجفی‌اصل (کلمه‌ای به معنای «اصالتاً از نجف»، که تصادفاً زادگاه علی لاریجانی است) خویشاوندی دارد و این دو خانواده بیش از ۱۰ سال است که حدود ۸۰ درصد زنجیره‌ی تأمین مواد اولیه، تولید و فروش صنعت پتروشیمی ایران را در کنترل داشته‌اند. او غلامحسین مطهری‌اصل را «ژنرال‌ پنهانِ نفت ایران» توصیف کرد.


© IRAN- RESIST.ORG

اما این مقاله هیچ اطلاعات یا عکسی درباره‌ی شریک، «نجفی‌اصل» و فرزندانش که امپراتوری پتروشیمی‌ او را اداره می‌کنند، ذکر نکرده بود. طبیعتاً هیچ‌یک از آن‌ها هرگز عضو هیچ اتاق بازرگانی ایرانی نبوده‌اند، چیزی که طبق قانون غیرممکن است.

© IRAN- RESIST.ORG
به‌طور خلاصه، در سال‌های ۲۰۰۶-۲۰۰۷، لاریجانی شبکه‌ای غیررسمی و پنهان نفتی در درون رژیم تشکیل داد، عمدتاً به نفع خودش و خانواده‌ی همسرش. این شبکه متشکل بود از علی لاریجانی، علی کردان (که در سال ۲۰۰۹ حذف شد [3])، خانواده‌ی مطهری(-اصل) و علی تحیری (مدیر نرخ ارز بازار آزاد برای دسترسی اعضای شبکه به بهترین نرخ‌ها برای افزایش ثروت آن‌ها به ریال از طریق درآمدهای پنهانشان به دلار، یا برای مبادله‌ای معکوس و سودآور برای سرمایه‌گذاری‌هایشان در خارج از کشور.

به عنوان پاداش، از سردار تحیری دعوت شد تا در شهرک شهید مطهری یا باستی هیلز منطقه خصوصی همدستان شبکه برادران لاریجانی زندگی کند. [4] شهرکی خصوصی که «به دستور» آیت‌الله صادق لاریجانی در زمین‌های کوهستانی لواسان که توسط طایفه‌اش مصادره شده و توسط «ژنرال نفتی مطهری» ساخته شد. [5]

© IRAN- RESIST.ORG







© IRAN- RESIST.ORG

در سال ۲۰۲۰ در باستی هیلز بود که احسان تحیری مراسم ترحیم پدرش را با حضور همسایگان معدود و منتخب همچون علی لاریجانی برگزار کرد، تا رسماً جای پدرش را در شبکه‌ی کردان ( شبکه‌ی لاریجانی) بگیرد.
 [6]



© IRAN- RESIST.ORG


خلاصه آنکه، احسان تحیری تنها به این دلیل که یک صرافی بزرگ داشته برای شبکه‌ی شایان انتخاب نشد، بلکه به این دلیل که او صرافی بسیار خاصی را اداره می‌کرد، صرافی‌ای که توسط پدر فاسدش، با موافقت اطلاعات رژیم، برای قاچاق‌های رژیم و همچنین قاچاق‌های باند لاریجانی بنیان‌گذاری شده بود. به همین دلیل است که احسان طهایوری مرد کلیدی شبکه‌ی شایان بود.

شرکت‌های پوششی مستقر در امارات متحده‌ی عربی (دبی) که توسط شبکه‌ی شایان برای پول‌شویی درآمد نفت خام استفاده می‌شدند، از هیچ ساخته نشدند. آن‌ها از کانال‌های بانکی، بنادر تخلیه و شبکه‌های لجستیکی‌ای بهره بردند که توسط کردان برای علی لاریجانی ایجاد و ایمن شده بودند.

شبکه‌ی شایان چیزی جز نسخه‌ی به‌روزشده‌ی شبکه‌های فروش نفت در خلیج فارس نبود که به درخواست علی لاریجانی راه‌اندازی شده بودند.

شایان به‌معنای واقعی کلمه اهرم‌های لجستیکی، مدارهای مالی و زنجیره‌ی همدستی‌های منطقه‌ای و تاریخیِ کهنه‌ای را که علی کردان به نمایندگی از علی لاریجانی ایجاد و برپا کرده بود، از او به ارث برد. همین عمق تاریخی توضیح می‌دهد که چرا این شبکه بلافاصله عملیاتی و کارآمد بود.

بدین‌ترتیب نیز بود که علی لاریجانی (ارباب رژیم از زمان افول رفسنجانی و در عین حال بسیار موردعلاقه‌ی دموکرات‌های آمریکایی) از ابتدا تا انتها بر فرآیند شایان نظارت می‌کرده و مطمئناً سود اصلی‌ی این اختلاس بزرگ ۲۰ تا ۱۱۰ میلیارددلاری را می‌برده
!


© IRAN- RESIST.ORG

اما... علی لاریجانی توسط ضربه‌ای عظیم آمریکایی پودر شد (مرسی ترامپ) و دیگر نخواهد توانست از این ده‌ها یا حتی صدها میلیارد دلاری که برای سال‌های آینده، پس از سقوط رژیم، کنار گذاشته بود، بهره‌مند شود.


© IRAN- RESIST.ORG

اکنون همه بازماندگان رژیم در آرزوی این غنیمت عظیم ۲۰ یا ۱۱۰ میلیارددلاری‌اند و همه باید سریع و درست عمل کنند پیش از آنکه دیر شود!


این نکته‌ی مهمی در «افشاگری‌های ناقص» این پرونده و کمبود عناصری است که هم‌اکنون برایتان بازگو کردم.

بیایید ادامه‌ی این افشاگری ناقص و صوری را بررسی کنیم!

تقریباً تمام اعضای «آقازاده‌» شبکه کشور را به‌سوی دبی ترک کرده‌اند؛ تنها مؤمنین (که اکنون در چین زندگی می‌کند)، اما که یک «آقازاده‌» نیست، به اختلاس ۲ میلیارد دلار متهم شده است.

برای او همچنین پرونده‌ای از یک مجرم مالی ساخته‌اند، با این ادعا که پیش از این پرونده، وامی به مبلغ ۳,۷ میلیون دلار از بانک کارآفرینان، گرفته بود که از بازپرداخت آن سر باز می‌زد.!

حال آنکه وامی که بازپرداخت نمی‌شود، شگردی رایج در رژیم آخوندهاست: ابزاری قانونی برای توجیه اختلاس وجوه توسط مقامات برای تأمین مالی پروژه‌هایشان.

مبلغ وام بازپرداخت‌نشده‌ی مؤمنین به‌هرحال در مقایسه با میزان اختلاسی که به او نسبت داده می‌شود، ناچیز است.

این روایتِ وام بازپرداخت‌نشده، از یک سو ابزار فشار بر برادرانش است، اما همچنین ابزاری برای متمرکزنگه‌داشتن توجه‌ها بر مؤمنین و فراموش‌کردن دیگر مقصران و آمران است.

آن‌هایی از درون رژیم که این اختلاسِ سازمان‌یافته توسط علی لاریجانی و معاونان سابق رفسنجانی را چنین ناقص افشا کردند یعنی از متهم‌کردن علی لاریجانی و معاونان سابق رفسنجانی خودداری کردند، چراکه هدف بازگرداندن پول نیست، بلکه گرفتن سهمی از غنیمت است. این باج‌خواهی است.

© IRAN- RESIST.ORG
اما این باج‌گیران چه کسانی‌اند؟ چهره‌های درجه‌دومی همچون قالیباف و اژه‌ای، که اکنون پس از خنثی‌شدنِ بالادستیها، رهبری رژیم را تشکیل می‌دهند. آن‌ها در سایه بودند، اکنون در خط مقدم‌اند و می‌خواهند پاداش خطرشان را بگیرند.

© IRAN- RESIST.ORG
سپاهیان و بسیجیان معمولی، که همچنان به رژیم وفادارند و سپرهای واقعی رژیم به‌شمار می‌روند، تمام این ماجرا را با انزجار می‌نگرند، چراکه همین رهبران به بهانه‌ی کمبود نقدینگی، حقوق‌های خوب را از آن‌ها دریغ می‌کنند. سپاهیان و بسیجیان معمولی خشمگین‌اند، چراکه می‌بینند نقدینگی وجود دارد، اما هیچ‌کس آن‌ها را شایسته‌ی بهره‌مندی از آن، در ازای خدماتشان، نمی‌داند.

© IRAN- RESIST.ORG
اما هیچ صدایی از آمرانِ زنده‌ی این اختلاس شنیده نمی‌شود. آن‌ها تنها میزان اختلاس خود را به ۱۱ میلیارد دلار کاهش داده‌اند تا زیان احتمالی خود را در صورت تقسیم اجباری محدود کنند، اما بدون اشاره‌ای به بازگرداندن این ۱۰ درصد از غارتشان. آن‌ها که به سقوط رژیم اطمینان دارند، بر این باورند که دادن این پول به رهبران جدید یا سپاهیان و بسیجیان معمولی بی‌فایده خواهد بود. به نظر شان می‌رسد منطقی‌تر است که آنها تمام پول را برای خودشان نگه دارند!

© IRAN- RESIST.ORG
این رسوایی یک‌بار دیگر ثابت می‌کند که این رژیم ذاتاً یک رژیم مافیایی است، چراکه سردسته‌هایش همچون تمام مافیایی‌ها همگی منافع شخصی دارند و هیچ منفعت مشترکی ندارند، حتی در این بحرانی‌ترین لحظات - یا شاید به‌ویژه در همین لحظات برخلاف شعارشان «ما تا آخر ایستاده ایم »، در واقع هرکی به فکر خویشه و این شعار یعنی «ما تا آخر سر منافع ایستاده ایم » .


اگر، همان‌طور که به‌آسانی می‌توان تصور کرد، لاریجانی‌های بازمانده و همدستان باستی نشینشان ( و ذینفعان خانواده‌ی مطهری دبی نشین) غنیمت نجومی خود را تقسیم نکنند، سردسته‌های جدیدِ رژیم، محروم‌مانده از این اختلاس بزرگ، دیگر اعضای شبکه‌ی شایان را متهم خواهند کرد : نخست فیوزها، یعنی آن‌هایی که «آقازاده‌ها» نیستند و سپس نوبت به کسانی خواهد رسید که زندگی‌نامه‌شان کمتر ناقص بود، زندگی‌نامه‌هایی که برایشان نوشته شده برای آماده‌سازیِ بازداشتشان بوده، و سرانجام بازداشت احسان تحیری عنصر کلیدی و خزانه‌دار شبکه شایان که شخصاً ثروت خانواده‌اش را نیز در اختیار دارد.


در همین روحیه‌ی باج‌خواهی تدریجی... هم‌اکنون دو غیر «آقازاده‌» در خطر قرار گرفته‌اند، که یکی از آن‌ها با شغل واقعی خودش.

«شایان»، که سرانجام به‌عنوان مدیرکل سوخت و انرژی وزارت اطلاعات معرفی شده، در اوایل اوت ۲۰۲۶ رسماً برکنار شد و بازداشت او توسط سرویس‌های اطلاعاتی «قریب‌الوقوع! » توصیف می‌شود.

میثم درزی‌نژاد-رامی تحت حکم بازداشت قرار دارد و بازداشت رسمی او مورد انتظار مقامات قضایی ایران است، که نشان‌دهنده‌ی پایان حمایت او در درون وزارت اطلاعات است.

اگر آن‌ها بازداشت شوند، این خیانت به خودی‌های غیر «آقازاده‌» پیمانه مزدوران عادی را لبریز خواهد کرد، خیانتی که می‌تواند شکاف‌های تازه‌ای در تمام سطوح جمهوری اسلامی ایجاد کند. آسیب‌پذیرترین‌ها قطعاً میل به فرار خواهند داشت!.

! در حال حاضر تبلیغات زیادی برای فروش خانه در باستی-هیلز می‌بینیم.

© IRAN- RESIST.ORG
این بحران زنجیره‌ای ساختار شکن را مدیون جنگ ترامپ علیه آخوندها هستیم.

به این امید که جنگ اقتصادی تمام‌عیارش این بحران ساختار شکن را تشدید کند.

و گارد جاویدان باستی هیلز، هدف جدیدی برای شماست.

[1علی تحیری به‌ویژه به دلیل حمله‌ی انفجاری علیه رستوران خانسالار در تهران شناخته می‌شود، رستورانی که ظاهراً به مشاوران نظامی آمریکایی اختصاص داشت. اما هیچ آمریکایی‌ای در آنجا نبود، تنها افرادی خوش‌پوش که اسلام‌گرایان گروه توحیدی‌صف آن‌ها را با آمریکایی‌ها یکی می‌گرفتند. این حمله حامل بمب را کشت و ۴۵ نفر از ۷۰ مشتری ایرانی حاضر را زخمی کرد.

[2این هویت واقعی مطهری به جای مطهری-اصل، در همان سال توسط افکارنیوز در مورد مخالفت سازمان محیط زیست ایران با پروژه ساخت و ساز باستی-هیلز.

[3انتصاب کردان به ریاست وزارت کشور (مسئول شمارش آرا) هم‌زمان با نامزدی علی لاریجانی برای ریاست‌جمهوری رژیم، رفسنجانی را نگران کرد. باند او کردان را به بهانه‌ی مدرک تحصیلی جعلی حذف کرد و لاریجانی را از شمارش انتخاباتی به نفع خودش محروم ساخت. لاریجانی و کردان با انتشار پرونده‌های آبرو‌ریزِ فساد باند رفسنجانی، از طریق عباس پلیزدار، عضو کمیسیون تحقیق و بررسی نظام قضایی رژیم، انتقام گرفتند. کردان با بیماری‌ای اسرارآمیز و سریع از میان برداشته شد. علی لاریجانی به ریاست مجلس رژیم بسنده کرد و توانست به لطف اشتباهات سیاسی متعدد رفسنجانی، که هرروز بیشتر احساس خطر می‌کرد، بازگردد.

[4باستی هیلز. حدود ۲۸ خانه و دو ساختمان آپارتمانی (برای کارکنان) وجود دارد. هیچ کس نام صاحبان آنها را نمی‌داند.

[5لازم به ذکر است که شهرداری لواسان همیشه آب را برای ساکنان عادی جیره‌بندی کرده است تا به ساکنان باستی اجازه دهد استخرهای خود را پر کنند، باغ‌های خود را آبیاری کنند، ماشین‌های خود را بشویند...

[6با توجه به اینکه «ژنرال نفتی مطهری» از بسیاری از مخالفان لاریجانی تمجید دریافت کرده است، این احتمال وجود دارد که او از طریق احسان تحیری به اعضای طایفه رفسنجانی، مانند نوه خمینی یا شمخانی و پسرش، رشوه داده یا خدمات مالی ارائه داده باشد تا طایفه آنها را دچار تفرقه کند یا حداقل به اسرار مالی و محرمانه آنها دسترسی پیدا کند.