پذيرش > Articles en Persan > رضا پهلوی فرزند شاه ايران طرح بر اندازی رژيم را می کشد

رضا پهلوی فرزند شاه ايران طرح بر اندازی رژيم را می کشد

رضا پهلوی فرزند شاه ايران،هفته پيش به ويراستار نشريه وقايع انسانی "هومن ايونتس" گفت در دو سه ماه آينده اميد وار است تشکيل سازمانی را به پايان رساند که هدفش سرنگون کردن رژيم جمهوری اسلامی است و جايگزينی آن با يک حکومت دموکراتيک

Reza Pahlavi, son of the late Shah of Iran, told the editors of HUMAN EVENTS last week that in the next two to three months he hopes to finalize the organization of a movement aimed at overthrowing the Islamic regime inTehran and replacing it with a democratic government.

He believes the cause is urgent because of the prospect that Iran may soon develop a nuclear weapon or the U.S. may use military force to preempt that. He hopes to offer a way out of this dilemma: a revolution sparked by massive civil disobedience in which the masses in the streets are backed by elements of the Iranian Revolutionary Guard.

او باورش بر اين است که اين انگيزه در اوليت قرار دارد زيرا ممکن است تحولات غير منتظره ای درايران اتفاق بيافتد بخصوص در مورد تسليحات اتمی يا حمله نظامی آمريکا. او اميوار است که راه هائی برای خروج از اين دشواری وجود دارد. يک انقلاب از راه مبارزه مدنی توده ای که توده های آن در خيابان ها با سپاه پاسداران حمايت می شوند.

Pahlavi, who lives in exile in the United States, said he has been in contact with elements of the Revolutionary Guard that would be willing to play such a role, and activists who could help spark the civil disobedience.

پهلوی، که بصورت مهاجر در ايالات متحدی زندگی می کند گفت، او با عتاصر سپاه پاسداران در ارتباط بوده که تمايل دارند چنين نقشی را بازی کنند و همچنين با فعالانی که می توانند به روشن شدن جرقه نافرمانی مدنی کمک کنند.

He also said that the U.S. and other governments can help by imposing “smart sanctions” on the leaders of Iranian regime, but he categorically opposes U.S.military intervention.

او همچنين گفت آمريکا و ديگر دولت ها مي توانند با اعمال "تحريم هوشمندانه" بر روی رهبران رژيم به اين امر کمک کنند ولی اظهار داشت بطور قاطع با حمله نظامی آمريکا مخالف است

After the revolution he envisions, Pahlavi said, he would be willing to become a constitutional monarch in Iran if an Iranian constitutional convention offered him that role. “I’m ready to serve in that capacity,” he said. “If the people so choose, it would be my greatest honor.”

بعد از انقلاب اوچنين تصور می کند، پهلوی گفت، که ميتواند و مايل است بصورت يک شاه با سرشت اساسی مشروطه در ايران باقی بماند اگر قانون اساسی ايران چنين نقشی را به او محول نمود. "من حاضرم درآن سطح خدمت کنم" او گفت "اگر مردم انتخاب کنند، بالاترين افتخار من خواهد بود"
The following are excerpts from the interview with the editors of HUMAN EVENTS in which Pahlavi explained why and how he thinks his country can be transformed from an Islamist dictatorship into a free democracy.
آنچه در زير می آيد برگرفته هائی است از ويرايشگر وقايع انسانی که پهلوی توضيح داده است و چگونگی اينکه او چطور فکر می کند قادر است يک ديکتاتوری اسلامی را به يک کشور آزاد دموکراسی مبدل کند.
Under any circumstances, would you support U.S. military action againstIran

تحت هر گونه شرايطی، آيا شما از يک حمله نظامی آمريکا به ايران حمايت می کنيد ؟

As a matter of principle there’s no way that I can support any kind of military intervention regardless of the crisis because as a matter of principle, and as a nationalist, I cannot even imagine the fact that my country could be attacked, and today it’s a very different scenario from, let’s say, the Second World War where you are occupied by Nazi forces and there’s a liberating force coming in. This is a strike against Iranian installations that are part of our national assets. That it’s used wrongly by the wrong people is beside the point. So there’s no justification as far as I’m concerned.

بصورت يک قاعده راهی نيست که من بتوانم چنين تجاوز نظامی را حمايت کنم، باوچود اينکه فاجعه، بصورت يک قاعده اساسی و ملی گرائی من نمی توانم حتی تصور کنم که کشور من مورد حمله قرار گرفته است و امروز امروز سناريو ديگری مطرح است اجازه بدهيد جنگ جهانی دوم را که نازی ها اشغال کرده اند و نيرو های نجات وارد می شوند/ اين يک حمله بر عليه تاسيسات ايرانی و قسمتی مهمی از دارائی های آنها است. که بصورت غير معقولی توسط آدم های غلطی بکار گرفته شده. بنا بر اين توجيهی تا آن جا که من توجه دارم بر آن متصور نيست.

Even if we had absolutely certain knowledge the regime in Iran was on the threshold of actually building a nuclear weapon, you would oppose U.S.military intervention to stop that from happening

حتی اگر ما يقينا خاطر جمع باشيم که رژيم ايران در آستانه ساخت تسليحات اتمی است شما با حمله و تجاوز نظامی آمريکا مخالفت خواهيد کرد ومانع از وقوع آن خواهيد شد؟

First of all, whether the U.S. does it or not is its affair. I would still be critical of it only because I think that if we come back to a position in which we are today, there’s time to remedy the situation and I will get to other options later. But I can tell you one thing: The best gift that you can give the current regime is, in fact, to attack it. Why? Because, one, it will immediately consolidate the nation, two, it will neutralize all elements of the military and paramilitary forces who have a role to play in the options that I will present later and they will be forced into a position of defense. So they are out of the equation.

اولا، چه آمريکا اينکار رابکند و چه نکند بهر حال من نسبت به آن متعرض خواهم بود و فقط به اين دليک که فکر می کنم اگر به نقطه ای که امروز در آن قرار داريم برگرديم هنوز وقت برای مرحم گذاشتن به اين وضعيت وجود دارد و بعد من به موارد ديگر می پردازم. اما می توانم بگويم: بهترين هديه ای که شما می توانيد به رژيم فعلی بدهيد، در واقع، حمله است. چرا؟ برای اينکه يک، بلافاصله تمام مردم را باهم يک پارچه می کند دوم ، تمام عناصر نظامی و نيروهای بسيج راکه نقشی برای بازی کردن دارند را بی اثر میکند بطوريکه آنها را مجبور می کند که در وضعيتی دفاعی قرارگيرند. بنابراين از موازنه خارجه می شوند

Three, it will stir this entire regional emotion, once again, against the West, while we are trying to get help from the very same West to promote a democratic ideal.

سوم اينکه تمام اوضاع منطقه را بهم ميريزد، باز هم تکرار می کنم، بر عليه غرب، درحاليکه تلاش ما بر اين است که از همان غرب برای برقراری و پيشبرد دموکراتيک مورد نظر ياری بگيريم

Fourth, if it’s a race against time, as in the sense, “Will this regime become nuclear first or will the Iranian people achieve democracy?” there’s no way you’re going to win the race by doing so. You may prolong the inevitable armament of Iran, but you will certainly push back the democratic cause for many years, if not for good.

چهارم اينکه، اگر مسابقه ای برعليه زمان برقرار است، که ظاهرا اينطور بنظر می رسد، "آيا اين رژيم اول صاحب سلاح اتمی خواهد شد يا اول مردم ايران به دموکراسی خواهند رسيد؟" هيچ راهی ندارد که شما برنده اين مسابقه شويد. شما ممکن است اجبارا اتمی شدن ايران را به تاخير اندازيد ولی شما مطمئنا دموکراسی را هم به عقب خواهيد انداخت سالها عقب خواهد افتاد اگر برای هميشه فراموش نشود

And, ultimately, I don’t know if it’s going to be effective. We’re not talking aboutIraq. We’re talking about a country with a multitude of installations, some of which you happen to know about and many of which we still don’t know about. Many of these entities are hidden under civilian areas, the actual stockpiling.

وسرانجام، من نميتوانم بفهمم اگر اين کار مفيد فايده خواهد بود. ما در مورد عراق صحبت نمی کنيم، ما در مورد کشوری صحبت می کنيم که دارای تاسيسات متعددی است که شما از آن بخوبی آگاهيد، و برخی ديگر که ما هنوز آگاهی از آن نداريم، بسياری از اين تاسيسات پنهان هستند وشايد جائی که اين تسليحات انبار شده زير نقاطی است که مردم عادی زندگی می کنند.

You would be willing to renounce that idea that Iran could develop a nuclear weapon

آيا میخواهيد انکار کنيد که ايران در قادر به ساخت اسلحه اتمی است؟

I’m against developing any weapons of mass destruction. I work to see the world develop a process of disarmament because otherwise it will be madness. If we build it, tomorrow the Turks will build it, then the Saudis want to build it, then the Egyptians want to build it. Believe me, in that part of the world, there’s some track record how stable the world will feel having a whole bunch of nuclear warheads in the hands of all these people. Forget it. I’d be the first one proposing a plan to reverse the cycle of proliferation.

من مخالف ساخت هر نوع اسلحه کشتار جمعی هستم. تلاش من بر اين است که ببنم جهان به روشی رو آورد که همه خلع سلاح شوند برای اينکه در غير اينصورت ديوانگی خواهد بود. اگر ما آنرا بسازيم فردا ترک ها می خواهند بسازند،؛ بعدی سعودی ها و بعد مصری ها ميخواهند بسازند. باور کنيد، در اين گوشه از دنيا، رد پای آماری وجود دارد که چقدر دنيا می تواند امن باشد اگر همه بخواهند کلاهک اتمی در دست داشته باشند. فراموش کنيد. من اول پيشنهاد طرحی خواهم کرد که چرخه ازدياد را واژگونه کند.

You don’t believe Iran needs a nuclear weapon to balance Israel’s nuclear weapon

شما باور نداريد که ايران به اسلحه اتمی نياز دارد تا موازنه قدرت اتمی اسرائيل را برقرار کند؟



You would not demand that Israel disarm

شما درخواست نخواهيد کرد که اسرائيل خلع سلاح شود.

Since when has Israel been a threat to anyone? Israel just wants to be left alone and live in peace side by side with its neighbors. As far as I’m concerned, Israel never had any ambition to territorially go and invade, I don’t know, Spain or Morocco or anywhere else. And let me tell something else about Iran: Unlike the rest of the Islamic or Arab world, the relationship between Persia and the Jews goes back to the days of Cyrus the Great. We take pride as Iranians of having a history where Cyrus was the most quoted figure in the Torah, as a liberator of Jewish slaves, who went to Babylon and gave them true freedom for them to worship and in fact helped them build a temple. We have a biblical relation with Jews, and we have no problem with modern day Israel. As far as regional politics, I believe, I think many Iranians believe so, that as much as Israel has a right to exist, so should the Palestinians. They have to work the problem between each other. And we have no business interfering, and we need to help get as much stability in the region.

از کی اسرائيل عامل خطری برای ديگران بوده است؟ اسرائيل فقط می خواهد تنها بماند تا بتواند در صلح زندگی کند، درکنار همسايگان خود. تا آنجا که من ميدانم اسرائيل هرگز به اين فکر نبوده که برای تجاوز به کشوری ديگر اقدام کرده باشد. و من نميدانم اسپانيا، مراکش، و يا جای ديگری. اجازه بدهيد اينرا درمورد ايران به شما بگويم: برخلاف بقيه جهان اسلام يا جهان عرب، روابط بين پرشيا -ايران- و يهوديان به زمان کورش بزرگ بر ميگردد. ما اين افتخار را داريم که بگوئيم کورش بزرگ نامور بزرگی است که در تورات آمده و آزاد کننده بردگان يهودی می باشد، که در دست بابلی ها گرفتار آمده بودند که به آنها آزادی واقعی داد و معابد آنها را ساخت. ما ارتباط انجيلی با يهوديان داريم و ما هرگز با اسرائيل در روز های مدرن هم مشکلی نداريم. آنچه به منطقه مربوط می شود اسرائيل حق حيات دارد همينطور فلسطينی ها. آنها بايد باهم همياری کنند تا بتوانند مشکل خود را حل کنند. و ما حق دخالت در کار آنها را نداريم و ما نياز داريم هرقدر ياری ممکن است روا داريم تا صلح به منطقه بيايد.

A democratic regime in Iran would be doing that, but a clerical regime inTehran that sends money to Hamas and to Hizballah and to all the terrorists around the globe obviously is not promoting stability and peace, it is doing the reverse.

يک رژيم دموکراتيک در ايران اين روش را پيشه خواهد کرد، اما رژيم آخوندی در تهران که پول برای حماس و حزب الله می فرستد وبه همه تروريست های ديگر در جهان آشکارا مانع امنيت و صلح می شود وانها کار وارونه می کند/

In your argument for why you could not see supporting, under any circumstances, the United States’ using military action against Iran, you said this would turn the Iranian people against Americans.

در استدلال های شما چرا شما زير هر وضعيتی نمی توانيد با حمله نظامی آمريکا برعليه ايران موافقت کنيد و می گوئيد اين کار ايرانيان را برعليه آمريکا تحريک می کند

Yes, they’re your best natural allies. What they see, rather than helping us—because we are your best weapon against this regime. Why do you want to bypass us? And you’re attacking our resources.

آری، همينطور است، آنها بهترين دوستان طبيعی شما هستند. آنچه آنها می بينند، برخلاف کمکی است که به ما ميخواهند بکنند – برای اينکه ما بهترين اسلحه شما بر عليه رژيم هستيم. چرا شما می خواهي ما را دور بزنيد. و شما به منابع ما حمله می کنيد

Last year, Iran elected Mahmoud Ahmadinejad, a viciously anti-American president. He’s threatening the destruction of Israel. He’s threatening theUnited States. Why is it that the same country that can elect this guy has a pro-American population

سال گذشته، ايران محمود احمدی نژادرا که بطور غريبی مخالف آمريکا است را به رياست جمهوری انتخاب کرد او مرتبا تهديد می کند که اسرائيل را نابود خواهد کرد. او تهديد می کند ايالات متحده را. چرا کوری که می تواند چنين رئيس جمهوری انتخاب کند آنهمه مردم طرفدار آمريکا دارد؟

Because that’s what the Iranian people are like. Iran is the only country that has the most pro-Western people with the most anti-Western government—unlike the rest of the countries in the region.

برای اينکه اين نژاد ايران است. ايران تنها کشوری است که مردمش طرفدار غرب هستند با دولتی که مخالف غرب است. برخلاف آنچه که کشور های ديگر منطقه هستند

Why did that develop? In 2000 you had the reformer, President Khatami, everyone said the parliament is for reform. Then suddenly, five years later, you have someone else elected by an overwhelming margin who is supposedly anti-West. And, of course, he defeated Rafsanjani.

چرا اين روند اتفاق افتاد؟ در سال 2000 شما يک رئيس جمهوری اصلاح طلب، خاتمی، را داشتيد که همه می گفتند پارلمان اصلاح خواهد شد. بعدی ناگهان پنج سال بعد شما شخصی را انتصاب کرده ايد که بطور بی شائبه ای مخالف غرب است. و البته او رفسنجانی را شکست داد.

Again, you see the tree but you don’t see the forest.

باز هم شما آن درخت را می بينيد ولی شما بيشه را نمی بينيد

Explain it.

توضيح بدهيد

The whole regime, in its entirety, is hostile and antagonistic to what we understand in the free world as being our definition of human rights and individual freedoms. This regime is dedicated to implement a viewpoint which is the most extreme interpretation of religion and God’s law on Earth, anywhere around the globe, starting with itself, the region and beyond. If tomorrow they can do it in Washington, they will do it. Or anywhere else. They don’t see eye to eye with you. This is a regime that is dedicated to that.

تمام رژيم، در کل خود، اين حکومت يک رژيم خصومت گرا، و ضد هر آنچه که دنيای آزاد درک می کند می باشد، دنيائی که اساس آن بر حقوق بشر و آزادی فردی مستقر است. اين رژيم بر آن است نقطه نظر هائی را که افراطی و تعريفی از مذهب و قانون خدا در روی زمين دارد رابه موقع اجرا می گذارد، در هر جائی از جهان، از خودش شروع کنيم، از منطقه و هر جای ديگریو اگر فردا بتوانند در واشنتگتن اينکار رابکنند خواهند کرد. يا هر جای ديگر. آنها چشم به چشم شما ندارند. اين رژيمی است که به آن معتقد است.

But you’re not explaining the change from 2000, when they had reformers in there, and people thought they had a chance

اما شما آنچه در سال 2000 تغير کرد را توضيح نمی دهيد، وقتی آنها رفرم انجام دارند مردم شانس اينرا داشتند.

Reformers to reform what? To sustain the regime or to change it? The reformers were not committed to end the regime. They were committed to preserving it. And so was Khatami. Don’t get me wrong. That’s part of the typical mistake the West has been making, including the U.S. government.

پيش از اصلاح چی؟ قرار بود رژيم بماند يا عوض شود؟ اصلاح طلبان متعهد نبودند که رژيم را برچينند. آنها برای ادامه حيات رزيم و بقای آن تلاش می کردندو همينطور خاتمی، اشتباه نکنيد. آنها قسمتی از اشتباهی است که غرب مرتکب شد همجنين آمريکا

It still would have been a more moderate regime than the present one.

لااقل می توانست يک رژيم متعادل تری با مقايسه با حکومت فعلی بوده باشد.

Come on, who are we kidding? You said the same thing about Andropov. You said he drinks whiskey and listens to jazz, therefore he’s more moderate. He was Communist for God’s sake.

شوخی می کنيد، شما سربسر چه کسانی می گذاريد؟ شما همين مطلب را در مورد آندروپوف گفتيد او به ويسکی ميخورد و به جاز گوش می دهد بنا بر اين او متعادل و ميانه رو اس. او هم بخدائی خدا کومونيست بود.

How would you change it now

چطور می توانيد آنرا عوض کنيد؟

The reason the regime was using Khatami as the smiling face talking about a dialogue of civilizations was just to buy time. The same way that in the nuclear race they played the game of buying time by saying we’re going to negotiate with Russians or we’re not going to talk to them—buying time. Three years of endless negotiations has produced nothing. Why? The regime gained an extra three years. All I’m saying is that now, when you look at the future, we have a delicate time frame within which we can bring about change.

دليل اينکه رژيم خاتمی را که لبخندی هم بر لب داشت برای مطرح کردن گفتگوی تمدن ها براه انداخت برای خريدن وقت بود. همان کاری را که در مورد مسابقه اتمی خود می کند آنها با بازی های خود وقت خريدند وگفتند با روسيه مذاکره می کنيم يا ما نمی خواهيم با آنها صحبت کنيم – خريد وقت. سه سال بدون نتيجه مذاکره کردند. چرا؟ رژيم سه سال وقت بيشتر بدست آورد. آنچه می خواهم بگويم اينکه وقتی به آينده نگاه می کنيد فقط وقت است که در اختيار داريم تا تغييری انجام شود.

How long

چه زمانی؟

I cannot give you an expert, scientific opinion about how close Iran is to actual fissile material. . .

نمی توانم به شما يک نظريه علمی و تخصصی بدهم تا چه اندازه ايران قابل انشقاق و شکاف پذير است.

Newt Ginrich told us in our interview with him that we had two to three years to change the regime in Iran, or else he wanted to go to war.

نيوت گرينيچ به ما گفت در مصاحبه ای که با او داشتيم، او دو تا سه سال وقت لازم دارد تا رژيم ايران را عوض کند يا کمتر اگر به جنگ برود.

That I think is realistic. Plus or minus six months or so.

بنظر قابل درک می آيد. باضافه و منها ی شش ماه يا بيشتر

Gingrich says if we can’t get the regime changed in two to three years we have to invade Iran. What’s your answer to that

گرينيج گفت اگر ما نمی توانيم رژيم را در ظرف دو يا سه سال عوض کنيم به آن حمله می کنيم. شما چه جوابی به آن داريد؟

My answer is that I think that while the analysis that the options are running out as time goes by is true, the most important option that has been the least talked about has yet to be even considered, let alone tried.

جواب من اين است که فکر ميکنم در حاليکه وقت از دست می رود وقتی زمان می گذرد حقيقت هم دارد. مهمترين انتخابی که داريم اينکه آنچه کمتر در باره اش صحبت شده بايستی مورد توجه قرار گيرد تا ازمايش شود.

Which is

چی است؟

Which is, where I’m coming from. What I’m coming from is that, short of military strikes, which I don’t think is going to help at all with the ultimate solution, the much better way is to find the best way of enforcing the hand of the people ofIran. I need to explain that because it’s a complex issue.

که همان چيزی که میخواهم بگويم، آنچه میگويم اين است که حمله نظامی که فکر نمی کنم کمکی به ما بکند نهايتا بهتر است راه بهتری برای وارد کردن فشار توسط مردم ايران است. بايد توضيح بدهم زيرا موضوع پيچيده ای است.

Assume you’re directly advising Condoleezza Rice and George Bush. Bush is going to be in office for two more years. How can they help you and your people get rid of this regime in the next two years

تصور کنيد شما ميخواهيد کاناليسا رايس و جورج بوش را توصيه کنيد. بوش دو سال ديگر در دفتر است. چطور آنها می توانند مردم شما را کمک کنند تا رژيم را در ظرف دو سال آينده عوض کنند؟

We have to find a combination of internal elements working with exterior elements within the Iranian opposition and a coordination of such a movement with a number of key countries who in concert will act on this plan to make it happen.

ما بايستی ترکيبی از کسانی را که در درون هستند و در بيرون پيدا کنيم وکسانی که در بين مخالفين هستند آنها را در جنبشی که در چند کشور مختلف کليدی قرار دارند بهم وصل کنيم و طرحی اجرا کنيم ک موفق شود/

You want to see a systematically organized general strike, people going into the streets against the government in Tehran

شما می خواهيد سيستماتيکالی يک اعتصاب عمومی براه بياندازيد و مردم به خيابان ها بروند برعليه رژيم تهران

Well look, civil disobedience, we can find examples of it from Argentina toIndia.

ببينيد، نافرمانی مدنی را بطور مثال در آرژانتين تا هندوستان می توان يافت.

That’s what you want. That’s your tool.

آن چيزی است که شما می خواهيد اين ابزار شماست؟

That’s one of the tools. The other thing is the military and paramilitary power. Understand one thing: The basic powerbase of this regime is the Revolutionary Guards, at the end of the day.

اين يکی از ابزار ها است. کار ديگری نظامی و فرا نظامی است. يک چيز را بفهميم. اساس اين رژيم سپاه پاسداران است آنهم در پايان روز است.

They report to Khamenei, not to Ahmadinejad

آنها به خامنه ای گزارش می دهند نه به احمدی نژاد

It’s a mixed bag. Ultimately, Khamenei is the supreme leader. But let’s face it, Khamenei doesn’t have single-handed control. In fact, Khamenei went all the way to take the risk of alienating some of the Revolutionary Guards by publicly referring to the talks between [U.S. Ambassador to Iraq] Zalmay Khalilzad and Iranians over the Iraqi issue. What was he trying to do there? He was much more concerned about the rising disenchantment inside Iran. He wanted to just pour ice water on their head, by saying, “Oh, we’re talking to the Americans”—at the risk of alienating his own militia.

يک کيسه مخلوط است. نهايتا خامنه ای رهبر است. اما اگر بخواهيم روبرو شويم خامنه ای يک دستی در کنترل اوضاع است، خامنه ای تا به آنجا پيش رفت که از قدرت بعضی پاسداران استفاده کند تا بتواند مذاکرات (سفيرآمريکا در عراق) زلمال خليلزاد را به پی ميز در مورد مسئله عراق به ميز مذاکره بکشد. او ميخواست چه چيزی را نشان دهد؟ او بيشتر نگران برپاخيزی کسانی در درون بود. او میخواست آب سرد بر روی سر آنها بريزد که گفت" "اوه ما داريم با آمريکا مذاکره می کنيم" در حاليکه نظاميان خودرا منحرف می کرد

That explains the psychology of the regime. It also explains that the whole militia is not under one core unit. It’s a whole mafia. There are various families of Revolutionary Guards. Each has its own portfolio and agenda. Some are behind Al Qaeda. Some are involved in Syria. Some are involved in BekaaValley. Some are involved in Iraq, etc. And they have their own independent means of finances. They don’t have to report back to the government. They have their own bases of income, free ports, what have you.

اين نکته روانشناسی رژيم را توجيه می کند. همينطور توجيه می کند که نظاميان زير يک دستور قرار ندارند. يک مافيای بزرگ است. چندين فاميل از سپاه پاسداران. هر کدام برنامه و پرونده خودشان را دارند. بعضی ها پشت آلقاعده هستند. بعضی با سوريه ارتباط دارند، بعضی با درله بکا در ارتباطند و بعشی با عراق و غيره. و همينطور آنها استقلال مال خود را نيز حفظ می کنند. آنها به دولت گزارش نمی دهند. آنها منابع در آمدی خود را هم دارند، بنادر آزاد و شما چه داريد

You think you can exploit this to turn some elements of the Revolutionary Guards against the regime

شما تصور می کنيد ميتوانيد از چنين موقعيتی استفاده کرده و سپاه پاسداران را برعليه رژيم بکنيد؟

Yes, for a number of reasons. Because like in any totalitarian system, they know that at the end they’ll fall. The question is, how do they negotiate their exit strategy? No. 2 is because a lot of their families are not as wealthy as we think. There are some preferred ones, but many are still having to make ends meet. We have ranked officers who have to drive taxicabs at three o’clock in the morning, as a major or colonel returning from base, because they don’t have enough money to pay the rent. The disenchantment is there.

آری، به چندين دليل، بدليل اينکه در يک سيست توتاليتر در نهايت سرنگون خواهند شد. پرسش در اين است، چطور ميخواهند استراتژی خروج ا مذاکره کنند؟ دوم اينکه بسياری از اين فاميل ها به اندازه کافی ثروتمند نيستند آنطور که بايست. بسياری نظر کرده در ميان آنها هست اما برخی هنوز اميد به آينده دارند. افسرانی وجود دارد که مجبور به راندن تاکسی هستند سه صبح و بعضی از سرهنگ ها هنگام بازگشت از پادگان ها برای اينکه به اندازه کافی پول ندارند کرايه و اجاره بدهند. رهائی از رتوهم هينجا ديده می شود.

So what you see happening is a general strike, people going into the streets, refusing to work, calling for the overthrow of the regime, and then their being backed—

بنا بر اين آنچه شما می بينيد وقوع يک اعتصاب عمومی است، مردم به خيابان ها بروند و از کار کردن خودداری کنند و درخواست سرنگونی رژيم را بکنند و بعد وجودشان حمايت شود

Sustained. Sustained.

بطور مدام و ادامه دار

And then being sustained by significant elements of the Revolutionary Guards who say, “You’re gone”

و در حاليکه ادامه دارد بعضی عناصر سپاه پاسداران بگويند "شما رفتنی هستيد"؟

And I’m talking about a blitzkrieg of media supporting, like the BBC did before the revolution, which was practically announcing the night before where there would be a demonstration the next day. This is not myth, it is fact.

و من می گويم رسانه های گروهی بطور حمله آسائی اين موضوع را حمايت کنند، آنچه که بی بی سی پيش از انقلاب کرد که در واقع اعلام کرد فردا کجا تظاهرات خواهد شد و اين يک افسانه نيست حقيقت است.

Are you in contact with some of the commanders of these [elements]

آيا شما با بعضی عناصر فرماندهی ارتباط داريد؟

Absolutely. Absolutely. And in fact, they keep on saying that we are being under-utilized, we have a role to play, we know the time for it, but we cannot just take the initiative. They are in No Man’s Land. You have to understand.

مسلما، مسلما، و درواقع آنها مرتبا می گويند ما زير فشار قرار داريم و ما مجبور به اجرای نقش هستيم، ما زمان آنرا می دانيم اما نميتوانيم پيش قدم شويم. آنها در همه جا هستند. بايستی اينرا درک کنيد.

Are you the person who puts together the master plan... Are you the commander-in-chief of this counteraction

آيا شما کسی هستيد که طرح نهائی را تدارک می بيند؟ آيا شما فرمانده اين ضد حمله هستيد؟

Look, I think I can be effective, and the reason I have stayed behind until now was because I wanted to exhaust every avenue of possibility so that the opposition can gather itself and collectively work on a common agenda. Within the next two or three months, we’ll know if the result of two or three years of intense effort is going to pay off.

ببنيد، تصور ميکنم ميتوانم موثر باشم و دليل اينکه تا بحال کنار ايستاده ام اين است که میخواستم هر راهی را تا آنجا که امکان دارد خسته وبی انرژی کرده باشم تا مخالفين خودشان بتوانند کنار هم بنشينند و برای يک مقصد مشترک کار کنند. در دو يا سه ماه آينده ميتوانتيم بفهميم اگر اين کار نتيجه بخش است اگر نتيجه دو سه سال تلاش بهره اساسی را خواهد داد.

Two or three months

دو سه ماه؟

Two or three months. This summer.

دو سه ماه اين تابستان

Are you going to have a unity council of sorts

آيا شما ميخواهيد يک شورای اتحادی داشته باشيد؟

Yes, the goal was to have some kind of congress, or, we call it a forum, where all these [exiled Iranian opposition] groups, albeit under their own umbrellas and structure, could agree on a common agenda of action under common points that we all agree, and act like that. That’s the best we can hope to make something out of the fabric of the known opposition. But what I have told them, and what I am telling them right now, as much as there’s a deadline on anything, there should be a deadline for that, too. And I’ve exhausted every avenue to act as a catalyst to bring as many people together so they can work together. But if, for any reason, this strategy does not work, then I would be ready to step in and take any initiative that is necessary. But I would do that only if the other option does not work.

آری، اميد آن است که کنگره ای يا يک اجتماعی از عموم از مخالفين، گروه ها و کسانی که زير چتر آنها قرار دارند در يک موضوع در نکاتی که همه به آن باور دارند به توافق برسند و عمل کنند. اين بهتيرن کاری است که شايد بتوانددر ميان مخالفين به نتيجه برسد. ولی من به آنها گفته ام و هم آلان به آنها ميگويم گرچه همواره در هر کاری زمانی معين شده وقتی برای آن مشخص شده باشد. و من از راهی را به خستگی کشاندم تا بعنوان کاتاليست بسياری از مردم را کنار هم قرار دهم تا بتوانند باهم کار کنند. اما به هر دليلی اين استراتژی اگر کار نکرد آنگاه من آماده خواهم بود که قدم چلو بگذارم و اقدامی که بايد آنجام دهم . اما اينکار را وقتی می کنم که ديگر کار ها به نتيجه نرسيده باشد.

Specifically, what you’d like to do, if you can get this umbrella of these outside groups together, is use their collective ability to communicate back with all these atomized groups inside Iran to call for things like a general strike.

بطور مشخص، شما ميخواهيد چه بکنيد، اگر بتوانيد اين چتر را از دست اين مخالفين بگيرد آيا اينها بطور متجانس خواهند توانست با اين گروه های اتميزه شده داخل ايران و اعتصاب عمومی کار کنند؟

Then orchestrate a massive campaign of resistance and civil disobedience to bring as much pressure within domestically. Meanwhile, the international community can play a much bigger role as well in pressuring the regime even further. That’s where I get to the smart sanction part. For instance, why penalize the people that are already bleeding and hungry? Why don’t you, for instance, in terms of the UN sanctions, demand a complete obstruction of travel for Iranian officials? Or denying them visas or from entering other countries, things of that nature? Why don’t you talk to all these countries that have intelligence and data on all those dummy corporations and bank accounts that the regime has in different countries and freeze those accounts?

بعد هدايت يک نيروی مقاومت بزرگ و نافرمانی مدنی برای وارد آوردن فشار بطور داخلی. در حاليکه جامعه بين المللی نقش بزرگی ايفا می کند و فشار لازم به رزيم وارد می آورد. آنجا است که من به تحريم هوشمندانه وارد می شوم. برای نمونه، چرا مردم را به دردسر بياندازيم مردم در حال حاضر از گرسنگی خون گريه می کند. چرا شما بطور نمونه در زير چتر تحريم های سازمان ملل نمی خواهيد که برای تمام مقامات رسمی رژيم ممانعت ايجاد شود؟ يا بانها ويزا داده نشود تا بکشور های ديگر وارد شوند؟ چيز هئی در اين رديف. چرا با همه اين کشور ها صحبت نمی کنيد که دارای اطلاعاتی امنيتی کافی هستند تا آن شرکت های بی پايه و اساس را و حساب های باکی آنها و رژيم را بلوکه نکنند؟

You basically send a very strong message to the regime, you penalize their officials, you don’t necessarily declare war on Iran or economically put more pressure.

شما در واقع ميخواهيد پيام محکمی به رژيم بفرستيد، مقامات رژيم را تنبيه ويا بطور قطعی آنها را خطاب کنيد يا بطور اقتصادی زير فشارقرار دهيد بجای جنگ با ايران

Then it’s also a challenge to Russia and China. You know Russia and Chinamight be able to legitimately argue why they would veto any Security Council resolutions on sanctions. China, obviously, because it’s dependent on Iranian oil, and Russia because I think Putin and Peter the Great are not that far apart, in terms of their being the big boys in the region. But they will be hard pressed to object to any smart sanction, because failure to do so basically means they are in cahoots with the Islamic regime. I don’t know if they want to take that public position in the court of public opinion.

اين هشداری به چين و روسيه هم خواهد بود. شما ميدانيد که روسيه و چين ممکن است اين مورد را مورد اعتراض قرار دهند و شورای امنيت را وتو کنند. چين مسلما برای اينکه به نفت ايران وابسته است و روسيه بدليل اينکه من فکر ميکنم پوتين خودش را از بتر بزرگ دور نمی بيند فکر می کند پسر بزرگی در منطقه شده است. اما آنها بسختث بتوانند با يک تحريم هوشمندانه مقاومت نشان دهند برای اينکه سرپيچی از چنين منظوری نشان خواهد داد که آنها پشتيبان جمهوری اسلامی هستند. من نميدانم که اينها می خواهند در نظر عموم چنين نمودی داشته باشند.

While you’re doing this, how concerned are you about your own security here in the United States

در حاليکه شما اينکار را می کنيد چقدر نگران امنيت خود هستيد در ايالات متحده؟

Look it’s beyond concern. I put faith in the Almighty and I said whatever it takes. You know, what can you do? You cannot live in a shell.

ببنيد، اين ماورای تصور است. من بخدا ايمان دارم و آنچه که بدنبال بياورد را گفتم. شما ميدانيد که چکار می توانم بکنم؟ شما نميتوانی هميشه در صدف زندگی کنی

In your Iran, Mahmoud Abdullah, the Afghan who converted to Christianity, would have every right to do that and the state would protect him from retaliation by radical clerics

در ايران شما، محمود عبدالله افغانی که به مسحيت رو آورده همه گونه آزادی را خواهد داشت که آنکار را بکند و دولت از او حمايت خواهد کرد در مقابل آخوند های متعصب؟

God, I hope so. I hope so. Because if we are basing our constitution on the Universal Declaration of Human Rights that’s one of the most fundamental rights that any human being should have. I’m sick and tired of hypocrisy and all this dubious attitude that is so typical of our region. If you believe in something you say it, you don’t fool around. I mean, that’s where I’m coming from. I haven’t lived 45 years of my life to fool around with these things. If I’m willing to lose my life for it, hell I’m going to fight for these rights, otherwise it’s not worth it. Frankly it’s not worth it! I might as well forget about Iran and become a citizen and live my life in this country. No. I want to have the same rights you have over here over there. That’s what I’m fighting for! Otherwise why bother?

ای خدای من، اميد وارم. اميدوارم. برای اينکه ما قانون اساسی خود را بر اساس اعلاميه حقوق بشر بنيان می گذاريم و اساس حقوقی را که يک بشر بايد داشته باشد. من بسيار از اين رياکاری و دوروئی که بطور تيپيکال در منطقه ما شيوع پيدا کرده خسته شده ام. اگر به چيزی باور داری می گوئي ديگر مردم را گول نمی زنیو منظورم اين است که اين جائی است که من ايستاده ام. من 45 سال زندگی نکردم که خودم را گول بزنم . اگر من ميخواهم زندگی ام را از دست بدهم ، مهم نيست برای اين چيز ها خواهم جنگيد. وگرنه ارزشی ندارد. صادقانه بگويم ارزش ندارد. ممکن است حتی ايران را فراموش کنم و زندگی خودم را بکنم ودر اين کشور يک شهروند باشم . نه من همان حقوق را که شما در اينجا داريد داشته باشيم. آين چيزی است که من برايش می جنگم! وگرنه چرا خودم را به زحمت بياندازم؟

Do you think the Iranian population as a whole agrees with you today or do you feel you have to convert them to your point of view

شما فکر ميکين که مردم ايران با شما همفکر هستند ويا تصور می کنيد بايستی آنها را به نظرات خود هدايت کنيد؟

It doesn’t take a rocket scientist to find out that the minute you criticize any aspect of this regime you are going to be at the very least incarcerated, possibly tortured, and at the very worst, executed. Last week, there were six bodies of women found in South of Tehran, because of the new edict by Ahmadinejad—and I’m not saying “edict” as a cleric because he’s not, but the new law—to further strengthen the strict code of how you dress! People can be fined if they happen to have a dog on a leash because dogs are supposed to be bad in Islam. You cannot even walk your dog on the street and not be fined. Imagine if you were to criticize the regime! Don’t you think people get that? They do.

نيازی به داشتن فن موشک ندارد که هرگاه هر موردی از اين رژيم را مورد انتقاد قرار دهيد ممکن اس به زندانی شدن و يا شکنجه شدن بيانجامد و بد تر از آن اعدام شوی. هفته گذشته شش نفر زن جسدشان در جنوب تهران پيدا شده بود زيرا بر اساس فرمان اخير احمدی نژاد- منظورم حکم دينی نيست زيرا او يک آخوند نيست- بر اساس قانون جديدچگونه لباس پوشطدن رفتار نکرده بودند. زيرا مردم در حاليکه سگ هايشان را به قلاده بسته اند زيرا سگ در اسلام بد است کشته می شوندو شما حتی نمی توانی با سگ خودت در خيابان راه بروی. تصورت را بکنيد اگر رژيم را مورد انتقاد قرار دهيد. فکر نمی کنيد مردم اين را می فهمند؟. ميفهمند

Would you rather participate in a democratic parliamentary election likeIraq or simply come back as a constitutional monarch

آيا شما ترجيح ميدهيد در يک انتخابات دموکراتيک مثل عراق به پادشاهی مشروطه برگريد؟

I appreciate the question. I know what my function is today, and my function today is to be a catalyst that promotes unity as opposed to being an element that brings polarity. My role today is not institutional, it’s political. My role today is not someone who will be a symbolic leader under that institution, but a national leader that is fighting for freedom. ... My job today is to be a liberator, as opposed to representing an institution. However, as an option, certainly the Iranian people should consider that beyond the content of the future, which I described to you—secular, democratic, based on human rights—what should the ultimate form be? Do we want to have a parliamentary monarchy like we doSweden, or Japan, or Holland, or Belgium? Or do we want to have a republican system like you have in this United States or France or elsewhere? That debate is not today’s debate. That is the debate that will be the responsibility of the next constitutional assembly that will have to bring in a new constitution and draft a new one.

از پرسش شما قدر دانی می کنم. من ميدانم که نقش من امروز چيست و کار من امروز چيست من کاتاليزی را تشويق می کنم که با برگشت تمايل قطبی مخالف است. نقش من امروزرسمی و نهادی نيست بلکه سياسی است.تقش من اين نيست که يک رهبر سمبليک زير يک رسميت و بنيادی باشد اما رهبر ملی که برای آزادی می جنگد. نقش من امروز آزاد کننده است در مقابل آنچه نهادی و رسمی است. بنابر اين به عنوان يک شيوه مسلما ايرانيا ن هستند که بايستی درک کنند چه چيزی در آينده جايگزين می شود که من به شما توضيح دادم، دموکراسی سکولار بر اساس حقوق بشر- نهايتان برای من چه خواهد بود؟ آيا ما خواهان يک پادشاهی پارلمانی هستيم همانند آنچه در سوئد هست يا در ژاپن، هلند و يا بلژيک؟ يا ما ميخواهيم سيست جمهوری باشد همانند ايالات متحده يا فرانسه و جای ديگر؟ اين بحث بحث امروز نيست. اين موضوع بحثی است که مسئوليتش به عهده شورای قانوگذاری است که قانون جديدی تدوين خواهد کرد.

At that time, there probably will be a lot of debates between those who are advocates of a monarchic system and those who are advocates of a republican system.

در آن زمان، شايد بحث زيادی در گيرد بين کسانی که خواهان پادشاهی و آنانی که خواهان جمهوری هستند.

But you don’t rule it out

ولی شما آنرا رد نمی کنيد؟

I think it is, in my personal opinion, I think that that institution will better serve the purpose of the institutionalization of the democracy in Iran rather than the republican form. I can, case in point, use the example, of a post-Franco [Spain] with King Juan Carlos.

فکر ميکنم در نظر شخصی من اين نهاد بهتری خواهد بود که بتواند به روند دموکراسی کمک کند تا يک جمهوری. من ميتوانم در نقطه نظری، مثالی بزنم بعد از فرانکو را در اسپانيا در نظر بگيريد و شاه خوان کارلوس را.

You’re not renouncing the throne, in other words? You’ll take it, if

شما به اين ترتيب پادشاهی را رد نمی کنيد در گفتار ديگر؟ شما اين را می پذيريد؟

Look, it’s not a matter what I choose to do. I think that if monarchy has to be decided it should be based on people wanting it, not me arguing it. I have faith that this is an appropriate institution. It’s not a coincidence it survived more than 25 centuries. It is very much imbedded in Iranian culture and tradition and identity. In modern days, it can play just as effective a role. And I think that one of the things that I often find, thinking of the way Americans look at monarchy, which is immediately George III in your mind, is that you should at least liberate yourself from that aspect and see that the name “republic” doesn’t mean anything. Most of your enemies are republics. Saddam Hussein is one. Syria is one. “Republic” doesn’t automatically mean democratic. The Soviet Union was a republic. Most of your allies in Europe and NATO, half of them were monarchies. ... I think it’s not the form of the regime, it’s the content that matters. I think a monarchy is just as compatible to be committed to be democratic as a republic is. In some countries, a monarchy works better than a republic. Usually, history has shown us, in countries that are heterogeneous, in other words that have a lot of different groups, ethnicities and religion, the gelling factor, the unifying factor, has been the institutional mind, with the difference that this institution has to remain above the fray and not be engaged in the politics. That’s the big difference. Because the only time it can maintain neutrality and be for all is by not being engaged. Because the minute you become political then you have to take sides and that defeats the purpose, which is pretty much the problem we had under the previous regime, because the person of the king was directly involved in making policy, which is the last thing you want to do.

ببنيد، موضوعه انتخاب نيست. من فکر می کنم اگر پادشاهی انتخاب شود بايستی بر اساس خواست مردم باشد و نه من آنرا بحث کرده باشم. من باور درام که اين روش بهتری است . بر حسب اتفاق نبوده که 25 قرن پايدار مانده است. اين بيشتر در فرهنگ و اصول زندگی مردم ايران و در هويت آنها نهادينه شده است. در روزگار مدرن هم می تواند نقش اساسی را بازی کند. من فکر می کنم يکی از چيز هائی که آمريکائی ها در نظر دارند نگاه به پادشاهی است که جرج سوم را در ذهن شما ها متبادر می کند، شما بايستی خود را از اين تخليل جدا کنيد و ببنيد "جمهوری" معنی ميدهد؟ بيشتر دشمنان شما جمهوری ها هستند صدام حسينت يکی از آنها است سوريه ديگری. "جمهوری" بخودی خود مفهوم دموکراتيک ندارد . روسيه شوروی هم يک جمهوری بود. بيشتی ياران شما در ناتو در اروپا نيمی از آنهاپادشاهی هستند. بنظر من فرم رژيم نيست که اهميت دارد محتوای رژيم است. من فکر می کنم پادشاهی با جمهوری بطور مساری تعهداتی نسبت به دموکراتيک بودن دارند . در بعضی کشور ها پادشاهی بهتر نتيجه می دهد تا به جمهوری. معمولا ْنچه تارخ به ما نشان داده در کشور های نا همگون و غير متجانس در واژه ديگر کشور هائی که گروه های متعدی دارد،فرهنگ ها و اخلاقيات متفاوت دارد مذاهب گوناگون دارد فاکتور چسانندگی، فاکتور اتحاد در زير تفکرات بنيادی جای می گيرد با اين تفاوفت که اين نهاد بايستی فرای تمام غوغا ها قرار گيرد و درگير سياست نشود. اين تفاوت بزرگی است. برای اينکه تنها زمانی ميتوانی بی طرفی را حفظ کنی که به سياسیت آلوده نشده باشی. زيرا زمانی که به سياست آلوده شوی بايستی جهت گيری بکنی و همان مسئله باعث مشکات زيادی می شود چيزی که ما در رژيم گذشته داشتيم زيرا شاه مستقيم در تعين سياست دخالت داشت. اين آخرين چيزی است که شما می خواهيد انجام دهيد.

Having said that, yes, I’m fully committed to that. I’m ready to serve in that capacity. If the people so choose, it would be my greatest honor. But at the end of the day, what I tell them is, first and foremost, I’m an Iranian and I’d be just as happy to serve my country in whatever capacity. But if you give me that choice, that opportunity, I think I could do a good job for you.

پس از گفتن چنين مطلبی، آری، من کاملا به آن متعهد هستم. من آماده ام در چنان سطحی خدمت کنم. اگر مردم آنرا انتخاب کرده باشند اين يک افتخار خواهد بود ولی در نهايت آنچه می گويم من يک ايرانی هستم و همانقدر خوشحال خواهم بود که در هر مقامی در کشورم خدمت کنم. اما اگر اين انتخاب را به من بدهيد من فکر ميکنم برای شما خوب کار خواهد کرد.