[Tous les documents de la rubrique : Articles en Persan]



عقاب ایران و يخ فروش نيشابوری
31.08.2008

امير فيض – حقوقدان



ايران يار گرامی آقای سرلشگر مهدی روحانی

مفتخرم که من شما را می شناسم البته نه به آن خوبی که شما مرا می شناسيد. بر اساس همين باورم ياد آور می شوم که از سال ١٣۵٨ به گواهی خود شما در زمينه مبارزه و استفاده از امکانات و مواضع فرهنگی و سنتی برای نجات ايران تلاش می کنم.

شنيدم که به عنوان فرمانده و رهبر قصد نجات ايران را داريد، مبارکتان باد که پس از ٢٨ سال واکنون که هم سن من شده ايد بفکر رهبری و نجات ايران افتاده ايد.

بيتی دارد که وصف الحال من و شماست. « جواهر » اشاره به سن شما وخودم بدان جهت است که

نشاط عمر باشد تا چهل سال
چهل رفته فرو ريزد پرو بال

پس پنجه نباشد تندرستی
بصر کندی پذيرد عقل سستی

چو شست آيد نشست آيدپديدار
چو شد هفتاد، آلت افتد از کار

به هشتاد و نود گر در رسی
بسا سختی که از گيتی کشيدی

تيمسار، همانطور که بياد داريد در سال ١٣۵٩ به لندن، تشريف آورديد تا مبارزه سلطلنت طلبان را سامان بدهيد و اعتباری قابل ملاحظه هم در اختيار شما قرار گرفت و طرح هائی هم ارائه شد مقصودم همان آستين های سبز است که در سنگر شماره ۴۶ سال ۵٩ به آن اشاره شده است... بهر حال لازم نميدانم که وارد ماهيت موضوع بشوم که سبب صدمه و لطمه به شما بشود.

غرض از اين تحرير، توصيه و نصيحتی به شما است که حاصل تجربه و تحقيق در تاريخ و فرهنگ و آداب رسوم ما ايرانيان است... اجازه بفرمائيد قبل از توصيه مزبور اين مختصر را بعنوان شاهد و دليل بياورم: مطلبی را دارد که شاهد اين « بهشت خيالی – ايرانی در غربت » محمود طلوعی؛ نويسنده کتاب داستان در انقلاب لايحه است. او بنقل انتقادی از کتاب شاهد منصور رفيع زاده (سرهنگ) نماينده سازمان امنيت ايران در آمريکا نوشته است:

برژينسکی مشاور امنيت ملی کارتر و اردشير زاهدی آخرين سفير شاه در آمريکا که رابطه نزديکی با برژينسکی » داشت طرحی برای يک کودتای نظامی در آخرين ماه های حيات رژيم گذشته داشتند و ژنرال اويسی را برای انجام اين کودتا در نظر گرفته بودند. رفيع زاده مي نويسد که سيا هم در جريان اين نقشه بود و خود از طرف سيا ماموريت يافت مراتب را به اويسی ابلاغ و حمايت آمريکا را از يک کودتای نظامی بدست وی ابلاغ کند ولی اويسی بدون دستور و موافقت خود شاه دست به هيچ کاری نخواهد زد (صفحه ۴١ و ۴٢ ) پايان » زير بار نرفت و گفت را « فرمان شاه » يعنی « دستور شاه » ميدانيد چرا ارتشبد اويسی برای نجات ايران وانجام کودتا موافقت شاه ميخواست؟ برای اينکه در فرهنگ ما ايرانيان اينطوری است که فرمانده بايد فرمان شاه را داشته باشد ويا فتوای آخوند اعظم را.

اويسی ميدانست با همه موقعيتی که در ارتش و نزد مردم دارد، با وحشتی که مخالفين از نام او دارند با حمايت و پشتيبانی سازمان سيا، اگر فرمان شاه را نداشته باشد کسی اورا تحويل نميگيرد.

تيمسار روحانی، شما و امثال شما، بنده و امثال بنده را بعنوان رهبر و فرمانده مبارزه عليه جمهوری اسلامی کسی تحويل نمی گيرد. اين خود نمائی ها همان داستان کندن چاه است که چاه کن ميداند که به آب نمی رسد ولی شايد به نان برسد.

در ٢٨ سال گذشته بسياری با شهرت و امکانات و موقعيت های بيشتر وحتی با پول آمريکا همين کار امروز شما را شروع کردند ولی کارشان مصداق همان کار يخ فروش نيشابودی شده.

گويند گدائی در نيشابود گدائی می کرد که هر چيز از گدائی بدست می آورد يخ خريدی و در جوالی گذاشتی و به دوش گرفته و گرد کوچه و شهر گشتی و هيچکس با او معامله نکردی تا اينکه يخ آب شد و از جوال بيرون ريختی با وجود اين روز ديگر همان کار را مشغول گرديدی. ايوب ابو سير يکی از ظريفان خراسان اين داستان را به شعر آورده که دقيقا وصف الحال شما و امثال شماست.

بردوش يکی جوال يخ ميگرديد
تا بفروشد کسی از وی آنرا نخريد

يخ آب شد از کون جوالش بچکيد
با کون تر و دست تهی واگرديد

اما نصيحت من به شما

نصيحت من به شما در اين بيت خلاصه می شود
. آنرا گاه بگاه زمزمه کنيد که فرمان تاريخ است:

طی اين مرحله بی همرهی شاه مکن
ظلماتی است بترس از خطر تنهائی

با احترام و آرزوی پيروزی
امير فيض – حقوقدان

© WWW.IRAN-RESIST.ORG
PDF - 48.7 kb
Eagle_of_Iran_Oghab_Iran_عقاب_ایران_.pdf

Facebook Twitter